تبليغاتX
جمع آوری سریع عاشقان ساعت10
بر گرد به من...
 
 

وقتی حالت بده روحت بی پناهه

می بینی هر کاری کردی اشتباهه

وقتی کم کم به کسی وابسته میشی

چون از شب بی نوازش خسته میشی

وقتی آروم شدنت خیلی بعیده

اینجا یکی هست که به حرفات گوش میده

برگرد به من

مثل پرنده ای که درختشو پیدا کنه

برگرد به من

مثل کسی که شبونه هوس دریا کنه

وقتی به جز شب هیچ رنگی تو نگات نیست

وقتی کسی اندازه ی تنهاییات نیست

وقتی گم میشی و می ترسی دوباره

می فهمی هیچکی مثل من دوست نداره

وقتی دلت به صد در بسته رسیده

اینجا کسی هست که تو مشتش یه کلیده

برگرد به من

مثل پرنده ای که درختشو پیدا کنه

برگرد به من

مثل کسی که شبونه هوس دریا کنه

برگرد به من

مثل پرنده ای که درختشو پیدا کنه

برگرد به من

مثل کسی که شبونه هوس دریا کنه

 

نوشته شده توسط کامیار در سه شنبه هفدهم شهریور 1388 ساعت 15:7 | لینک ثابت |

چه خبر از داستان های کودکی
 
 

آلیس؛ شوهر کرده، دو تا بچه ام داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان 50 متری ساده!

آن شرلی؛ آرایشگر معروفی شده تو جردن و چند تا محله بالا شهر شعبه زده حسابی جیب مردم و خالی میکنه به اسم گریم و رنگ موهای عالی....!

ای کیو سان؛ کراکی شده و مخش تعطیل تعطیله!

تام و جری؛ دوتا دوست صمیمی شدن!

حنا؛ خانوم دکتر شده، مادرشم از آلمان برگشته کنارش!

خانواده دکتر ارنست؛ همسایه مونن، هر سه تا بچه اش رفتن، زن دکتر خیلی مریضه(فکر کنم حامله باشه)!

رابین هود؛ رو تو اسلام شهر گرفتنش ـــ به جرم شرارت! هفته دیگه اعدامش می کنن!

گربه سگ؛ عمل کردن و جدا شدن!

هایدی؛ یه  پزشک ماهر شده و چشمای مادر بزرگ رو عمل کرده!

بابا لنگ دراز؛ هپاتیت C داره... واسش دعا کنید!

نوشته شده توسط کامیار در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 20:40 | لینک ثابت |

دیـدم ......

 

  قلبدیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدمd
قلبخونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدونd
قلببه پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمd
قلباونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودd
قلببد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدd
قلببرای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتd
قلبحالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدd
قلبتــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوd
قلببـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدمWwW.Bia2BND.Com
قلبغــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتd
قلببازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدمd
قلباز تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمd
قلباز دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمd
قلبچــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودمd
قلبچــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیمd
قلبدوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنd
قلبفردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهd
قلبچه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــوd
قلبآخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشهd
قلبدسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزهd
قلببزن تیر خـــــــــــــــــلاص روd
قلبازاون كه عاشقـــت بودd
قلببشنواین التماس روd
قلب...............d
قلب.........dقلب....d قلب.d
نوشته شده توسط کامیار در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 ساعت 20:38 | لینک ثابت |

درد دل

 

سلام

امروز بهت قول میدم که دیگه دم از ناامیدی ورفتن نزنم ولی باور کن دیروز تا حالا قلبم خیلی درد میکنه دوستی عزیز بهم یاد داد هر وقت ناارومم وضو بگیرم دورکعت نماز بخونم و یه صفحه قرآن دیشب تا حالا نخوندم گفتم آروم میشم ولی امروز به این نتیجه رسیدم که اگر قرار بود خوب بشم اون دوست بهم این پیشنهاد رو نمیداد ...

بازم میخوام بنویسم ولی چی بنویسم نمیدونم حضور ذهن ندارم حالم خیلی بده قلبم درد میکنه و زوری نفس میکشم حتی احساس میکنم دیگه چیز زیادی اززندگیم باقی نمونده برای بخشش گناهام قبل از مرگم دعا کن...

هرروز منتظرم , منتظرم یه درس جدید بهم یاد بدی امروز بهم یاد دادی ناامید نباشم 

نوشته شده توسط کامیار در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 11:46 | لینک ثابت |

عشق
 

ای كه می پرسی نشان عشق چیست ؛ عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مهر بی چون و چرا ؛ عشق یعنی كوشش بی ادعا
عشق یعنی مهر بی اما ، اگر ؛ عشق یعنی رفتن با پای سر

عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست ؛ عشق یعنی جان من قربان اوست
عشق یعنی خواندن از چشمان او ؛ حرفهای دل بدون گفتگو
عشق یعنی زشتی زیبا شده ؛ عشق یعنی گنگی گویا شده
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده ؛ عشق یعنی ماهی راهی شده
عشق یعنی آهویی آرام و رام ؛ عشق صیادی بدون تیر و دام
عشق یعنی برگ روی ساقه ها ؛ عشق یعنی گل به روی شاخه ها
عشق یعنی از بدیها اجتناب ؛ بردن پروانه از لای كتاب
در میان این همه غوغا و شر ؛ عشق یعنی كاهش رنج بشر
ای توانا ، ناتوان عشق باش ؛ پهلوانا ، پهلوان عشق باش
ای دلاور ، دل به دست آورده باش ؛ در دل آزرده منزل كرده باش
عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر ؛ واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی كوثر شدن ؛ بی پر و بی پیكر و بی سر شدن
عشق یعنی خدمت بی منتی ؛ عشق یعنی طاعت بی جنتی
گاه بر بی احترامی ، احترام ؛ بخشش و مردی به جای انتقام
عشق را دیدی خودت را خاك كن ؛ سینه ات را در حضورش چاك كن
عشق آمد خویش را گم كن عزیز ؛ قوت ات را قوت مردم كن عزیز
عشق یعنی مشكلی آسان كنی ؛ دردی از درمانده ای درمان كنی
عشق یعنی خویشتن را گم كنی ؛ عشق یعنی خویش را گندم كنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس ؛ در مقام بخشش از آیین مپرس
هركسی او را خدایش جان دهد ؛ آدمی باید كه او را نان دهد
عشق یعنی عارف بی خرقه ای ؛ عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
عشق یعنی آنچنان در نیستی ؛ تا كه معشوقت نداند كیستی
عشق یعنی ذهن زیباآفرین ؛ آسمانی كردن روی زمین
عشق گوید مست شو گر عاقلی ؛ از شراب غیرانگوری ولی
هركه با عشق آشنا شد مست شد ؛ وارد یك راه بی بن بست شد
كاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد
هركجا عشق آید و ساكن شود ؛ هرچه ناممكن بود ممكن شود
در جهان هر كار خوب وماندنیست ؛ رد پای عشق در او دیدنیست
شعرهای خوب دیوان جهان ؛ سر عشق است و سرود عاشقان
سالک .آری.عشق رمزی در دل است.شرح و وصف عشق کاری مشگل است
عشق یعنی شور هستی در کلام: عشق یعنی شعر: مستی. والسلام

نوشته شده توسط کامیار در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 11:43 | لینک ثابت |

گريز ودرد

 

رفتم, مرا ببخش ومگو وفا نداشت

راهی بجز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین پر از درد امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که سراغ بوسه پر حسرت تورا

بااشکهای دیده زلب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم,مگو,مگو که چرارفت,ننگ بود

عشق من ونیاز تو و سوز وساز ما

از پرده خموشی وظلمت, چو نور صبح

بیرون فتاده بود به یکباره راز ما

رفتم, که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

من از دوچشم روشن و گریان گریختم

ازخنده های وحشی توفان گریختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملالت وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز

دیگر سراغ شعله آتشین زمن مگیر

می خواستم که چو شعله شوم سرکشی کنم

مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر

روحی مشوشم که شبی ز خویش

دردامن سکوت به تلخی گریستم

نالان زکرده ها وپریشان ز گفته ها

دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

تقدیم به او که بیت آخرش را برایم خواند

تقدیم به کسی دوستش دارمو خودش خبر نداره

نمیدونم دوستم داره ولی من خبر ندام

نوشته شده توسط کامیار در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 11:42 | لینک ثابت |

کمی زودتر بیا

 

من با توام ای غریبهء همواره آشنا میبینی آن نگاه به در پیله کرده را؟

این بار هم گناه نگاه توپای من بر من نگاه کن که غم از دل شودرها

دراین زمان که دور شوم از نگاه تو امید من به لطف کسی نیست جز خدا

اینجاحضورزردخزان گنگ ومبهم است چون بانگاه سبز دلت هست همصدا

ازکوچه باغ عشق اگر میکنی گذر یک دامن از شکوفه بیاوربرای من

وقتی تو از دریچه بتابی بدون شک خورشید میشوند تمام ستاره ها

مهتاب بی نشان غزلهای روشنم هرگز نمیشوی زشبنم لحظه ای جدا

هرچند باز قسمت من نیست دیدنت بااین وجود باز صدامیزنم تو را

حالا برای بردن سرنا به شهر عشق وقتی نمانده است کمی زودتر بیا.

نوشته شده توسط کامیار در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 11:39 | لینک ثابت |

دردآشنا

 

سلام دیروز این شعر رو یه جایی خوندم گفتم امروز فقط اینو بذارم تو وبلاگم:

دل درد آشنا را در تو دیدم

تو میدانی خدا را در تو دیدم

نمیدانم که بی تو کیستم من

اگر روزی نباشی نیستم من

تو در چشم منی هر جا که هستم

تو را هر جا که هستی میپرستم

 

نوشته شده توسط کامیار در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 11:38 | لینک ثابت |

داستان مداد

 

صد در صد همه تا به حال با مداد نوشتن، همون مدادی که مشقای بچگیمونو می نوشتیم، هی غلط مینوشتیم و پاک میکردیم، رنگارنگشو داشتیم، به نصفه که می رسید تندتر می تراشیدیم که بعدی رو از مامان و بابا بگیریم، موقع نوشتن هم مشکی رو دستمون میگرفتیم هم قرمزو، هی تندی عوض میکردیم تا مشقامون قشنگ بشه. تا حالا به جز اینکه وسیله ای هست برای نوشتن به این فکر کردید که چه کارایی دیگه ای داره؟ آیا تا به حال به این فکر کردی که زندگی هم یه نوشته است، هر روز که از عمرمون میگذره ما در هر حال نوشتن یک برگ از کتاب زندگیمون هستیم، ولی یادمون باشه که هدایتگر ما کسی جز خدا نیست. ما مداد به دست در حال نوشتن برگ برگ زندگی هستیم، ولی خدا میگه چی بنویسیم و چه جوری بنویسیم.
از نظر پائولو کوئلیو مداد ۵ خاصیت داره که اگر به این خواص فکر کنی و عملی کنی تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی. حالا من این خواص رو میگم ایشالا بکار بیاد.

خاصیت اول: میتوانی کارهای بزرگ کنی، اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت می کند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد.
خاصیت دوم: گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی. این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد، اما آخر کار نوکش تیزتر می شود. پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی.

خاصیت سوم: مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگه داری، مهم است.
خاصیت چهارم: چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است
و سرانجام خاصیت پنجم: مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد. بدان هر کار در زندگی ات می کنی، ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کار که می کنی، هشیار باشی و بدانی چه می کنی

 

نوشته شده توسط کامیار در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 11:36 | لینک ثابت |

پول.....

 

با پول مي شود ...

خانه خريد ولي آشيانه نه

رختخواب خريد ولي خواب نه

ساعت خريد ولي زمان نه

مي توان مقام خريد ولي احترام نه

مي توان کتاب خريد ولي دانش نه

دارو خريد ولي سلامتي نه

خانه خريد ولي زندگي نه

و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه....

 

به نظر شما میشه همه چیزو با پول خرید ها ؟؟؟

اگر میشه یا نمیشه برام بگین آخه ینفر فکر میکنه عشقو میتونه با پول خرید

کامنت یادتون نره

نوشته شده توسط کامیار در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 11:33 | لینک ثابت |

دلتنگی های من
دلتنگی های من
آشنا اومده تا دلتنگی هاشو باهات در میون بذاره بهش گوش کن
نوشته شده توسط کامیار در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 11:25 | لینک ثابت |


salam be tamam baro bax
az enke man dir up mikonam mazerat mikham
akhe man raftam sarbazi
digh namitonam on sham maghar morkhasi chizi dashteh basham az dor roe hamey shoma ro mibosam
ghorban shoma kamiyar

نوشته شده توسط کامیار در دوشنبه هفدهم تیر 1387 ساعت 20:8 | لینک ثابت |


سلام به تمام بچه های عزیز.

خلاصه میگم من دارم میرم  خدمت مقدس سربازی هر خوبی بدی از ما دیدین حلالمون کنید

خوب تا پایان دوره بای

راستی دلم براتون تنگ میشه

به یادتون هستم

نوشته شده توسط کامیار در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 11:52 | لینک ثابت |

وقتی نیازبه عشق داری عاشق مشو
وقتی نیازبه عشق داری عاشق مشو

                                  بلکه وقتی عاشق شوکه تمام وجودت

                                  سرشارازعشق است ومیخوای ان رابا

                                  کسی تقسیم کنی.


نوشته شده توسط کامیار در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:30 | لینک ثابت |

عاشقانه

کاش بودی تادلم تنهانبودتااسیرغصه فردانبود

کاش بودی تافقط باورکنی بی تو هرگززندگی زیبانبود.

 

نوشته شده توسط کامیار در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 18:25 | لینک ثابت |

 

هميشه باراني ترين نگاههايم را

براي تو كنار گذاشتم

و آبي ترين لحظه هايم را

با خيال تو به دست باد سپرده ام

 

همين فردا كه بيدار شوم

وقتي نگاهت به زمان ترانه دلتنگي آسمان

جشن ميگيرم

شايد آشنايي ها را تجربه كنم....